تبليغاتX
یادداشت های روزانه ی یک دزد - ویشگون - همزاد

یادداشت های روزانه ی یک دزد

ویشگون - همزاد

 

پیش‌نوشت: همزاد، ویشگون گرفت. گفت ما هم بگیریم. (گرچه وسط یک داستان هستم اما) من هم گرفتم:

 

.

.

.

یک: از دستِ چشمِ تو

من صبح‌گاه‌ان که برمی‌خیزم همیشه من را می‌گذارم توی طاق‌چه کنار پنج‌ره تا ذوزنقه‌هایی را ببیند که توی کوچ‌ه دارند عشق‌بازی می‌کنند: تفنگوم تا خدا تیرش می‌رونه، فلک از دست دل‌داروم به هی‌هات.

.

دو: دیرینه‌شناسی به مثابه‌ی conceptualization ِ تق‌صیرات

هی! تو! نه! تو! ای‌بابا! تو نه! تو! آهان ... هی! تو! چه‌قدر تاریکی.

.

.

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/12  13:55   حمید پرنیان  |