تبليغاتX
یادداشت های روزانه ی یک دزد - اصطلام - چهار

یادداشت های روزانه ی یک دزد

اصطلام - چهار

 

مریم این پنجره را کاش قبل خوابیدن می‌بستی؛ این باد که می‌آید می‌زند به پوست تن‌ام، مستم مریم، این چه شرابی بود دادی؟ ... ملحفه را می‌کشم روی‌ات، مسخره‌تر از سرماخوردگی اول بهار نیست. ... برمی‌گردم، باز تو را توی گودیِ خودم جا داده‌ام، مرا ببخش، برای این مردبودگی. مریم! مریم! ای کاش بیدار بودی، نمی‌دانی این باد با دل مست من چه می‌کند، گونه‌ام شده سنگین، انگار جاذبه‌ی زمین بیش‌تر شده مریم. مریم! مریم! در تکرار نام تو به آرامشی می‌رسم هفت‌برابر والاتر از شبی که با لات‌ترین لاتِ خزانه خوابیده‌ام مریم! من مستم. مریم به من بگو این اتاق تو کدام قطعه از زمین است که این‌همه غیرزمینی است مریم؟ هان؟ ... وقتی که اصرار کردم شلوارک‌اش را دربیاورم، نگذاشت، من فکر کردم جذاب نیستم، نگو مست بودم، خب، برای او مرزهایی بود، برای من هیچ مرزی نیست مریم، همین که باد می‌وزد و من مستم، فرقی نمی‌کند توی ویلایی توی شمالم یا توی یک ساختمان نیمه‌کاره، مریم! من مست بودم؛ ای کاش می‌گذاشت همه‌ی تن‌اش را ... مریم! بیدار شو! نخواب! من می‌خواهم ادامه داشته باشم مریم! موهای‌ات را بریز روی ترقوه‌های من مریم! مریم! چه شبی است امشب که تاریک‌تر از زمانی است که با او از حمام عمومی بیرون آمدیم، سرمان هنوز تر، تن‌مان هنوز کسل، خداحافظی کردیم و سیگار بهمن برای‌اش گرفتم برای جبران شماره‌ی نادرستی که از موبایل‌ام به‌اش دادم. مریم! مریم! بیدار شو! من هنوز هوشیارم آخر. مریم! ... علی‌رضا پیش بهزاد خوابیده است. من از کجا شانس آورده‌ام که سیما پیش تو نیست امشب؟ هان! من چه قربانی هایی که در راه شهوت‌ام نداده‌ام. مریم! می‌دانی زندگیِ جنسی ما، همان زندگی است، از بس زندگی است. تو که خوب می‌دانی، بیدار شو و تکمیل کن، من با این موسیقی‌ای که از پنجره می‌زند تو و پرده را تکان می‌دهد باید به تنهایی گوش کنم؟ هان؟ مریم! مریم! علی‌رضا تن‌اش استخوانی است، من اما بهزاد را می‌بینم، که دوست‌اش دارد، پس، هیچ، پس، هیچ، پس من باید لباس‌ام را بپوشم و از این‌جا بروم بیرون، ... یک کلام گفت دمِ این رفیق مست ما را داشته باش، و رفت، رفت پیش بهزاد خوابید، مریم! مریم! حواس من را داشته باش، حال‌ام بد است، باد می‌آید، من دارم دیوانه می‌شوم، ماه هم که هست، مریم! ... سرشانه‌های تو، سرشانه‌های من، چه می‌چسبد لذت بساویدن، مریم! چه می‌چسبد، ای کاش پیش از خوابیدن همه‌ی تن مرا می‌بسودی و می خوابیدی، علی‌رضا آن سوی دیوار، پیش بهزاد، خوابیده است؟ یا دارد ...؟ مریم! مریم! برخیز! من واقعا حال‌ام خراب است مریم! ... در، دیوار، ... آیا می‌شود پیمانی را گسست؟ آیا می‌شود "من" را خراب کرد برای چند لحظه‌ی فروکردن؟ مریم! فردا ... باز ... من ... همانی ... هستم ... که ... توی ... کافه دیدی ها مریم! نام‌اش پیام بود، تاریکی، و موسیقی، از تو پله نمی‌سازم، من می خواهم امشبِ مستی‌ام را روز کنم مریم! برخیز! ... تو چیز نداری، و یک عالمه برآمدگی داری، تو تنی هستی که ناآشنا، تو تنی هستی که از دنیایی دیگر؟ نه، پس علی‌رضا، مریم! من این همه که ادعا می‌کنم نیستم، من یک کونی هستم که می‌خواهد تن‌اش را به تن یک مرد بساید و ... باد اگر می‌وزد نشانه‌ی بدی است، من تنِ مرد را می‌شناسم، من تنِ مرد را نقشه‌کشی کرده‌ام مریم! من ... د‌ی‌گ‌ر‌ ا‌ذ‌ی‌ت‌ا‌ت ن‌می‌کنم، بخواب مریم‌ام، که مو‌های‌ات نشسته و چسبیده به پیشانی عرق‌کرده‌ات. قول می‌دهم که فردا باز همان مسعود، باز همان مسعود خواهم بود، ... چه شبی، چه بادی، چه دیواری، ... این دیوار، باید فرومی‌ریخت، نریخت، و من و تو، من و تن تو، باید تنها می ماندیم، مریم! چه کسی اعتنا می کند، هان؟ چه کسی؟ این حجمِ تنِ توست که نفس می‌کشد و منم که ماه را، وقتی رقص پرده اجازه می‌دهد، نگاه می‌کنم. باد، باد، باد. ... اتاق‌ها همیشه جداکننده‌اند و خبر ندارند. پرده، مست‌تر از من، من خوابم نمی‌آید، کم‌کم، البته، م‌ی‌آی‌د. ... یک حجم سیال، یک حجم بزرگ، که توی خلا می‌چرخید نرم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24  0:51   حمید پرنیان  |